آشنایی با فلاسفه- قسمت دوم ارسطو

خرید بک لینک

ارسطو به سال 374 ق.م در شهر استاكيرا از شهرهاي مقدونيه بدنيا آمد . زماني كه هيجده سال بيش نداشت راهي آتن شد و متعاقب آن تحت تعليم و تربيت افلاطون قرار گرفت كه مدت آن را بين 8 تا 20 سال دانسته اند، ليكن اين شاگردي باعث نشد كه ارسطو بنيادهاي فكري خويش را بر اساس تفكر و فلسفه افلاطون پايه ريزي كند و به لحاظ فاصله گرفتن از خط مشي فكري استاد خويش، جدلهايي بين آن دو صورت مي گرفت كه در تاريخ معروف است. ارسطو بسال 344 ق.م با خواهر يا دختر خواهر يكي از اميران محلي بنام هرمياس ازدواج نمود كه باعث تمكن مالي وي نيز گشت . درست يك سال بعد فيليپ پادشاه جاه طلب مقدونيه در شهر پلا از ارسطو براي تربيت پسرش اسكندر دعوت نمود. فيليپ موفق شده بود در طي جنگهاي متمادي حكومتهاي محلي اطراف بويژه آتن را تحت سيطره خويش در بياورد. اسكندر بعد از دو سال تعليم نزد ارسطو بعد از مرگ فيليپ بر اريكه سلطنت نشست. وي روياي فتح سرزمينهاي شرقي را در فكر داشت و با لشكري مجهز و نيرومند راهي شرق شد. بدنبال ان ارسطو به آتن بازگشت و بواسطه شهرتي كه كسب كرده بود به ثروت فراواني دست يافت. او مدرسه اي تحت عنوان لوكيون كه نام آن ماخوذ از زمين ورزشي در مجاورت مدرسه بود تاسيس نمود. ارسطو بعلت طرفداري از حكومت اسكندر و قرار گرفتن در حزب طرفداران مقدونيان، حمايت حاكم محلي آتن را بسمت خود جلب كرد، چنانكه موفق شد در آتن باغ وحش و موزه ايي از مجموعه كاينات طبيعي و قابل دسترس ايجاد كند كه در تدوين و تاليف كتب علمي و حتي اساس افكار فلسفي اش بسيار موثر بود. کتابهایی که ارسطو نگاشته است را مي توان به چهار موضوع تقسيم بندي كرد :

1-كتابهاي منطقيات كه گويا بعد از مرگش جمع آورش شد و به ارغنون مشهور است.

2-كتابهاي علمي كه شامل علوم نظري و تجربي است.

3-كتابهاي صناعات شامل خطابه و شع.

4-كتابهاي فلسفي شامل اخلاق ، سياست و مابعدالطبيعه.

ارسطو را مي توان پدر علم منطق ناميد. قبل از وي منطق در قالب گفتارها و نوشتارهاي اسطوره اي و شعرگونه ( مانند آثار افلاطون ) بيان مي شد و لذا جدا نمودن پايه منطقي قابل ارزيابي را مشكل مي ساخت وليكن ارسطو با تعريف منطق و بيان منطقي افكار فلسفي اش، زباني خشك اما دقيق را ارائه كرد. از نظر وي منطق، قياس و روش علم و فن نظام زندگي است. روش درست فكر كردن به قواعد و قوانين و نيز نظم دادن به شكل علمي به آنها است. از نظر وي براي موفقيت و به نتيجه رساندن يك بحث منطقي بايد ابتدا اصطلاحات بنياني آنها را تعريف كرد كه اين باعث مي شود تا حد زيادي در تامين اهداف بحث كمك كند.

از ديدگاه ارسطو كل موجودات و كاينات دنيا را مي توان در يك حلقه زنجير به هم پيوسته تعقيب نمود كه هر حلقه با حلقه هاي پيشين و پسين خود داراي كمترين اختلاف است و هر حلقه ويژگي خود را دارد. از نظر ارسطو كل كاينات دنيا داراي دو صفت هستند يكي صفت كلي و ديگري صفت جزئي. صفت كلي صفتي است كه طبق آن مخلوق در تقسيم بندي جهان جايگاه خود را مي يابد و صفت جزئي، صفتي است كه بر اساس آن مخلوق از ساير كاينات شناخته مي گردد، لذا وي جهان و موجودات آن را براساس وضع و چگونگي حالتي كه در آن قرار دارند مورد بررسي قرار مي دهد و معتقد به استقلال موجودات هستي از كل جهان ميباشد و اين خلاف راي افلاطون است كه هر شي را بر اساس وابستگيش به كليت گيتي مورد ارزيابي قرار مي داد و نشانه حضور دو جريان و نهضت فكري است كه در طول تاريخ بارها در مقابل هم ايستاده اند .

علاوه بر منطق، ارسطو را واضح علم قياس نيز مي دانند. ارسطو به كمك اين علم، پايه هاي منطقي نظام فكريش را اثبات نمود. البته ويل دورانت در كتاب تاريخ فلسفه خود اين اثبات را قابل انتقاد مي داند زيرا به عقيده وي علم قياس وسيله و آلت كشف حقيقت نيست بلكه صرفا بيان و روشن ساختن فكر براي مخاطب مي باشد .

از نقطه نظر علمي، ارسطو بنيانگزار علوم نظري شد كه قرنها افكار و آراي فكري دانشمندان و تعليم دهندگان و تعليم شوندگان را به اشغال خود در آورده بود. وسعت مطالب مطروحه در آثار ارسطو بقدري فراوان است كه مي توان آن را مشابه يك دائره المعارف بزرگ هستي دانست. اگرچه اشتباهات فراوانند ولي نشانه از كوشش و اهتمام خستگي ناپذير ارسطو در گشودن تمام رازهاي جهان دارد. ارسطو خلايي را كه ذيمقراطس از آن صحبت مي كرد، قبول نداشت. در منظومه توصيفي كيهاني وي، زمين در مركز و سيارات و ستارگان گرد آن به گردش مي پرداختند. از نقطه نظر زيست شناسي، ارسطو بحث تطور يا تغيير اعضاي بدن موجودات را بر حسب نياز قبول نداشت و مي گفت استفاده از دست دليل هوشمندي انسان نگشت، بلكه هوش انسان باعث شد، دو دست خود را از نظر كارايي از دوپايش تفكيك كند . وي انسان را جزو پستانداران طبقه بندي نمود و توليد تخم جنين مرد در بيضه راست و تخم جنين زن در بيضه چپ مرد را رد كرد. بعقيده وي جنس نر فقط وظيفه دميدن روح در جنين را بازي مي كند. از نظر وي مغز تنها عضوي مي دانست كه وظيفه اش خنك كردن خون است .

از ديدگاه نظرات مابعدالطبيعي، ارسطو هر ماده ايي را از تركيب دو وجود صورت و هيولا مي دانست. صورت حالتي از ماده است كه ماده اكنون در آن قرار دارد ولي هيولا حالتي از ماده است كه پيش از حالت فعلي ماده در آن قرار داشت . يك نيروي دافعه يا فشاري بسمت خارج در مواد هستي وجود دارد كه ماده را از حالت هيولا به صورتهاي جديد منتقل مي كند و اين صورتها براي هرماده اي صفت ويژه خود را دارد و تمرد ماده از اين هدف يعني تبديل شدن به صورتهاي جديد باعث نقص آن مي شود و نواقصي كه در جهان ديده مي شود ناشي از اين اصل است. وي توليد زن را ناشي از تمرد هيولا از تبديل شدن به صورت مرد مي داند كه نشانه ديدگاه ضد زن ارسطو است . ارسطو خدا را قبول داشت و او را مبدا حركت هستي و جهان مي دانست ولي چون در اعتقاداتش خدا را فعل محض تعريف مي كرد، معتقد بود به خدا آلودگي فاعل بودن قابل انتساب نيست، لذا خدا از نظر وي تنها به اين تغيير و تحولات جهان نظاره مي كند و فاقد فاعليت است .

در بحث روانشناسي ارسطو صحبت از عادات انساني براساس طبيعت ثانويه و تداعي میداند. در بحث جبر و اختيار بعقيده ويل دورانت مرزهاي مبهمي را ايجاد كرده است و دچار التقاطهاي پيچيده گشته است.

بعقيده ارسطو روح مبدا مطلق تمام اعضا و مجموع نيروها و اعمال آنهاست و آن را برحسب موجوداتي كه داراي آن هستند به سه نوع تقسيم كرد:

1- گياهان كه داراي نفس ناميه هستند و وظيفه اشان توليد غذاست.

2-حيوانات كه داراي نفس حيواني هستند كه به آنها قوه حساسه و محركه مي بخشد.

3-انسان كه داراي نفس ناطقه و قوه عقل و انديشه است.

از نظر ارسطو روح بعد از مرگ موجودات هستي از ميان مي رود و تنها چيزي كه از روح باقي مي ماند و جاودان است، عقل مطلق است.

از نظر ارسطو هنر تقليدي از طبيعت و به تصوير كشيدن واقعيت كاينات و بيرون كشيدن احساسات است. اعتقاد دارد هنر بواسطه تفضل لذت عقلاني، جاذب و گوارا براي هنرمند خويش مي باشد. به عقيده ارسطو سعادت عبارت است از تكامل و تمايل به سمت يك سمت يك هدف معنوي عالي است و اين كمال زماني حاصل مي شود كه انسان صفت مختصه خود كه در موجودات هستي منحصربفرد است يعني عقل را ارتقا بخشد .

از نقطه نظر اجتماعي و اخلاقي ارسطو اصرار به اعتدال آدمي در صفات داشت. حد اعتدال بسته به طبيعت و احوال افراد فرق دارد و آدمي در صورت نقصان صفات لازمه، بايد در جهت خلاف آن افراط را پيشه كند. از نظر ارسطو ثروت براي رسيدن به سعادت در حد امكان لازم است و آدم فقير از توان بكارگيري استعدادش براي رسيدن به كمال محروم است. وي داشتن يك دوست خوب را براي تامين سعادت يك ابزار مفيد تلقي مي كرد ولي در عين حال به نداشتن دوستان زياد و ارتباط همپايه ميان دوستان تاكيد مي ورزيد. در كل ارسطو اصل سعادت را دانش كامل و صفاي روح مي دانست و انسان كامل از نظر وي يك انسان صرفا مابعدالطبيعي نبود. او در تعريف انسان كامل ، وي را با اجتماعي كه در آن زندگي مي كند، قياس مي كرد.

از نظر سياسي ارسطو فيلسوفي محافظه كار بود. او مخالف تغييرات و تحولات سريع سياسي و تمايلات تجددخواهانه بود و هرچيزي كه به پايه قانون حاكم در جامعه بتازد محكوم مي كرد. در نظر وي جامعه بايد خود را در قالب حكومت حاكمه خويش منعطف سازد و دولت باید بنا به ايده هايي كه دارد جامعه را جهت رشد به اهداف خود تربيت كند، لذا در فلسفه سياسي ارسطو، افراد جامعه آدمهاي مطيع بايد باشند و تنها در سايه امنيت و ثبات است كه ارتقا اجتماعي و تكاملي جامعه صورت مي پذيرد. ارسطو دو نوع سبك حكومتي را معرفي كرد:

1-حكومت آريستوكراتها يا اشراف كه در آن زمامداران از طبقه اشراف و افراد خبره اينكار هستند. در اين حكومت نبايد اساس انتخاب حاكمان را بر ارثي بودن يا فروش مشاغل قرار داد، زيرا باعث فساد و بي پايگي حكومت و هرج و مرج مالي و سياسي مي شود.

2- حكوت عامه يا دموكراسي كه وي در عين حال كه از فوايد آن بويژه حل شدن فساد در تزايد تصميم ها صحبت مي كرد، آنرا به سبب آگاهي كم مردم قابل ايراد مي دانست. از نظر وي جامعه ايده آل اگر هم از طريق دموكراسي هدايت شود، حاکمان آن بايد حتما از طبقه آريستوكراتها باشند كه داراي برتريهايي از نقطه نظر ثروت، آزادي، فرهنگ، نظامي گري و علم و دانش نسبت به بقيه اقشار جامعه هستند. به اعتقاد وي زمامداران براي جلوگيري از آشوبهاي اجتماعي و جلب اعتماد عمومي بايد تدين داشته باشند.

ارسطو زن را موجودي ضعيف مي دانست و برتري زن را در اطاعت از شوهر و خانه داري مي انگاشت. برخلاف افلاطون مخالف تربيت معادل زنان با مردان بود. از نظر سيستم خانوادگي وي سن ازدواج ايده آل را براي مردان 37 و براي زنان 20 سال قلمداد مي كرد و عدم رعايت آن را باعث نقصان جسمي و احجتماعي افراد و جامعه تلقي مي كرد. وي علاوه براين برنامه هاي كنترل جمعيت را مدنظر داشت و موافق سقط جنين مشروط به اينكه روح هنوز در جنين دميده نشده باشد بود.

ارسطو بعدها به سبب كشته شدن برادرزاده اش بدست اسكندر ، با وي دچار اختلاف شد وليكن اين باعث قطع حمايت ارسطو از اسكندر نشد، ولي بعد از سقوط طرفدار مقدونيان در آتن بدنبال مرگ اسكندر در 323 ق.م ، ارسطو ناچار شد آتن را به قصد خالكيس ترك كند و در آنجا در حين انزوا و تنهايي در سال 322 ق.م درگذشت . با مرگ ارسطو تاريكي وسيعي در فلسفه و انديشه اروپا بوقوع پيوست كه تا رستاخيز فلسفي رنسانس بطول انجاميد . در اين مدت طولاني بعضي از عقايد و افكار وي ، قداست وسيعي يافت و بخش مهمي از تاريخ انديشه بشريت را به خود اختصاص دادند.

پسردایی...

ما را در سایت پسردایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 17:42

صفحه بندی